سروده شده در تاریخ یکم اسفند ۸۸
تقدیم به کسی که دوباره فرصت نداد تا خودم باشم…
محاکمه بکن مرا
منی که نیست میشوم
میان جای خالیه نگاه پر شرار تو
محاکمه بکن مرا…
بدون عفو و تبرئه
به جرم بی وفایی و به جرم دفن عشق تو
محاکمه بکن مرا
منی که ساده گم شدم
میان یک غرور سرد، میان ادعای تو!
محاکمه بکن مرا
برای اعتماد کردنم
به خلق ناطق خدا، به جلوه های راز تو
محاکمه که میکنی
وکیل من خود تو باش
که من دفاع نمیکنم ز حکم های نحس تو
محاکمه نکن مرا
محاکمه نیاز نیست
که به خود به حبس رفته ام به قلب نخ نمای تو…
نوشته شده
در قسمت :
ادبیات,
فرهنگ توسط :
ارسطو در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۸
ژان میله(مرگ ۱۷۳۷) در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم میزیست کشیش بخش کلیساییاتر پینیی در ناحیهی شامپانی فرانسه بود. با سادگی و ریاضت میزیست آنچه از حقوق ناچیزش میماند به نیازمندان میبخشید. پس از سی سال خدمت، درپنجاه و پنج سالگی درگذشت. همهی داراییش را به اهالی بخش کلیسایی خود بخشید. وی دستنویس رسالهای را در سه نسخه باقی نهاد که به راستی شگفت انگیز ترین میراث تاریخ بود.
قسمتی از مضامین و محتوای این رساله که« وصیت من» نام داشت، از این قرار است:
- عذرخواهی از بخش کلیسایی خود و این که از گناه وی، که عمر خود را به خدمت دروغ و تعصب سپرده است درگذرند. که این شغل را نه از سر آزمندی بلکه به خاطر اطاعت از والدینش برگزیده بود.
- خرد خویش را فدا نخواهم کرد زیرا که به یاری آن است که نیک را از بد و راست را از ناراست باز می شناسیم.
- اعتماد خود را به حواسم از دست نمیدهم، اگر چه اشتباه می کنند اما همیشه مرا فریب نخواهند داد.
- در نظام دینی که اکثریت مردم دوزخی خواهند بود. چگونه با آرامش میتوان زیست؟
- روحانیون خدا را چنان موجود کینه جو و سنگدلی ساختهاند که بیشتر مردم میگویند کاش چنین خدایی نبود.
- اگر از چنین خدایی اطاعت کنیم رفتار و کردار ما چگونه خواهد بود؟
- کتابهای جهان آکنده از سخنان چاپلوسانه در ستایش خدا و رحمت او هستند در حالی که بشر اعم از متمدن و غیر متمدن، همیشه در تلاش بوده که خود را از نیرنگهای نابکارانهی خدای مهربان خود که بصورت جنگ، بیماری، زلزله، طوفان و قحطی مصون دارد.
- آیا خدایی شیادتر و دروغگوتر از این خدا که هزاران سال است خود را از انسان پنهان کرده و تنها درخواستها وستایشهایشان را میشنود، میتوان یافت؟
- میگویند او دادگر است در صورتی که میبینیم که ناپاکان را کامیاب و پاکان را گرفتار میکند!
- کودکان همگی تصوری، از خدا ندارند مربیان کودکان که اطلاعاتی بیش از خود این کودکان ندارند، این تصور را در ذهن وی جای می دهند. شما یاد ندهید ببینید که چند نفر خودشان با عقل و اندیشه به خدا میرسند؟
- پیامبران مردانی هستند متعصب و بیزار از انسان، انسان را به فقر و بینوایی تشویق کرده، از آنان میخواهند که پا بر سر نیازهای طبیعی نهاده، خویشتن را خوار و زبون سازند. از پدر و مادر و همه علاعق زندگی چشم پوشند تا بتوانند او را پیروی کنند.
- من به شما می گویم که ماده به خودی خودی عمل می کند. علهالعلل مال عالمان دین! طبیعت برای پدید آوردن پدیدههایی که میبینید نیازی به علهالعلل ندارد. پرسش شما از آفریدگار ماده عین پرسش کودکان از آفرینندهی خداست.
- دین اگر بیان ساده داشت کمتر عامل فریب مردم بود. اما آن را با اسرار و معجزات مجعول، وسیله فریب متعصبان، زنان و بیسوادان کرده اند.
- مردم به نام دین، از کشیشان و امپراتوران ستمها کشیده اند مدافعان و مروجان(امپراتوران) دینی که ظاهرا از صلح و سازش و نیکوکاری دم میزنند، هرگاه که معلمانشان(کشیشان) آنان را به ریختن خون برادران خود، واداشتهاند، ثابت کرده اند که از آدمخواران و وحشیان هم درندهترند.
- آیا دینداری ایجاد فظیلت میکند؟ آیا اخلاق ملتهای دیندار بهتر از دیگران است؟ نه، فرمانروایان خودکامه، درباریان، غاصبان بیشمار، دادرسان فاقد اخلاق، شیادان، زناکاران، هرزگان، روسژیان، دزدان و فرومایگان، دربارهی هستی خدا، خدای جبار انتقامجو، آلام دوزخ و لذایذ بهشت، هرگز شکی به دل راه ندادهاند!
- جامعه را با قیود و قوانین باید اداره کرد نه کلیسا. برای اصول اخلاقی درست به عقل سلیم نیازمندیم، نه الهیات، مکاشفه و خدایان. مردم از آن جهت شریر و نابکارند که به رشد فکری لازم نرسیده اند.
- از روزگاران بسیار کهن، تنها الهیات رهبر فلسفه بوده است. لذا فلسفه به جای آگاهی دادن گمراه کننده شدهاست. بزرگترین فلاسفه برای حراست از جان خود برای پذیرش فرضیههای بیپایهای که دین آنها را مقدس میدانست ناچار شده اند. مانند دکارت، مالبرانش و لایبنیتس و بسیاری دیگر.
- فیلسوفان عصر جدید که در معرض بیرحمانه ترین شکنجهها، مجبور به تحقیر خویش و ستایش ایمان بودند ، چگونه میتوانستند با ابزار عقل و اندیشه خویش ژیشرفت بشریت را سرعت ببخشند؟
- تنها آزادی اندیشه است که به انسان، انسانیت و عظمت روح میدهد.
- تنها با آشنایی با حقیقت، می توان مصالح خویش و راه نیکبختی را شناخت. مربیان انسان که از دیده بر آسمان دوخته بودند، بگذارید اکنون به زمین بنگرند. بگذارید ذهن انسان که زیر بار الهیات نامفهوم، حکایات مضحک و مراسم کودکانه خسته شده، با اندیشههای طبیعی، موضوعهای معقول، حقایق محسوس و دانش سودمند، سرگرم شود.
- اندیشه، گفتار و مطبوعات و آموزش غیر دینی را آزاد کنید.
- بگذارید انسانها به سوی جامعه آرمانی حرکت کنند. نظام اجتماعی موجود ظالمانه است. اقلیتی کوچک به زیان میلیونها انسان فقیر و نادان غرق در ثروت و تجمل.
- مالکیت ریشهی پلیدیهاست. ثروت، دزدی است. آموزش و دین و قانون برای خدمت به این دزدی تنظیم شده است. انقلابی که این توطئه اقلیت علیه اکثریت را براندازد، موجه و عادلانه است.
- دارایی مردم را به مردم دهید.برای مردم به فکر کار مناسب باشید. بگذارید مردم از ثروت و محصول کشور به تساوی بهره گیرند.
- بگذارید مردان و زنان به دلخواه خویش جدا شوند و فرزندانشان در آموزشگاههای همگانی پرورش یابند.
- من به سخن مردم توجهی ندارم. من در شرف مرگم و به زودی هیچ خوا هم شد.
این بود وصیت و حرفهای یک کشیش برخواسته از عمق یک نظام دینی، در آینده از ژان ملیه و افکارش بیشتر خواهم نوشت
لینک کوتاه مطلب
مرا در توییتر دنبال کنید
منبع: ویل دورانت، تاریخ تمدن ج ۹ کتاب ۵ فصل ۱۸. ترجمه سهیل آذری. انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. تهران ۱۳۶۹
دردهاى یک مرد با دلش چه کرد خدا داند و خود مرد…
بى درد و نامرد پى کشتن مرد، با قلب سنگى و سرد چه کرد با مرد؟ خدا داند و مرد!
مرگ مرد از پس درد واى مرد واى مرد…

دو سال پیش موقعی که درگیر کنکور بودم یه شب به اوضاع مملکتمون فکر می کرد تو همون احوالات یه شعر گفتم گرچه بار ادبی نداشت ولی خیلی آرومم کرد الانم شنیدش یه جورایی آرومم می کنه:
این جماعت روح خویش را بیمار کردند
محبت را ولی بردار کردند
صداقت شد فسرده زین جماعت
گل لبخند را بیزار کردند
پر از لبخند بودم من در اینجا
فسوسا کاین جماعت هم همین را خوار کردند
تو ای “گل” خود ز اینها دور گردان
که اینها از برایت خشم را انبار کردند
پ.ن:گل استعاره یا کنایه(به خاطر پایین بودن سواد ادبی دقیقا نمی دونم) از مخاطب شعر می باشد
نظرات بسته است